در اين كوچه هايي كه تاريك هستند
من از حاصلضرب ترديد و كبريت مي ترسم.
من از سطح سيماني قرن مي ترسم.
بيا تا نترسم من از شهرهايي كه خاك سياشان چراگاه جرثقيل است.
مرا باز كن مثل در به روي هبوط گلابي در اين عصر معراج پولاد.
مرا خواب كن زير يك شاخه دور از شب اصطحكاك فلزات.
اگر كاشف معدن صبح آمد...صدا كن مرا